خدایم...
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم ... کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم ... درونم میسوزه از سوز شفاعت 
یاده گرفتاریم میفتم ... 
یاده اون لحظه ای که میبرنم . به یاده غسل و کفنم . یاد فشاره قبر و فریاد زدنم . یاد
عذاب و بدنم ... 
یاد اون لحظه ای که دو تا ملک سوال کنند.... که بگو خدات کیه ؟ قبلت کجاست؟
یاد ساکت شدنم ....
.
کمکم کن نمونه ........... جوابم توی گلوم ...
خدایم...
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم ... کاری کرده با من که پیش تو روسیاهم
از خجالت بسته نگاهم ... درونم میسوزه از سوز شفاعت 
یاده گرفتاریم میفتم ... 
یاده اون لحظه ای که میبرنم . به یاده غسل و کفنم . یاد فشاره قبر و فریاد زدنم . یاد
عذاب و بدنم ... 
یاد اون لحظه ای که دو تا ملک سوال کنند.... که بگو خدات کیه ؟ قبلت کجاست؟
یاد ساکت شدنم ....
.
کمکم کن نمونه ........... جوابم توی گلوم ...

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 |
